من آباده ام …
آباده از زبان سرکار خانم دکتر فاطمه توکلی...
من آباده ام ، پهن دشت گسترده ایی آرمیده در حصار زاگرس . من آباده ام ، مهد تمدن دیرین …
دروازه ی فرهنگی عمیق و ریشه دار …
خاستگاه بزرگ مردان و فرهیخته زنانی که چون ستارگان کهکشان علم و ادب در جای جای این کره ی خاکی ، همچنان پر فروغ میدرخشند …
الماس های زمرد نشانی که بر تارک افتخار ایران زمین ، جایگاهی هماره دارند .
من آباده ام ، شهر آسمان آبی یکدست ...
شهر زمزمه ی زندگی نواز یاکریم ها در طلیعه ی تابستان .
من آباده ام ، شهر نقش های معجزه بر چوب … شهر نغمه های دل انگیز تار …
شهر گیوه های بی مانند از دل ریوار .
من آباده ام ، شهر قالی های هیبت لو …
شهر نان های خانگی بر سفره های بی تکلف …
شهر کوچه باغ های پر آواز .
من آباده ام ، شهر ریزش زرین آبشار طلا بر شانه های کوتاه کاهگلی …
شهر گوشواره های درخشان عسکری بر گوش سبز تاکستانها …
شهر سپیدارها و نارونها …
شهر رقص مستانه شکوفه های اشرفی در قدوم بهار …
شهر باغهای چراغان زردآلو .
من آباده ام و خاطرات قرن ها تلاش و پویایی و امید مردمانم را بر دوش میکشم .
من آباده ام و سالهاست که آماج بی مهری های فراوان و نادیده انگاشتن های دردناک گشته ام .
هرچند ، گاه گاهی با همت بلندی ازگوشه و کنار پر اندوهم ، نغمه ی پر طنینی ساز شد و سرود همدلی طنین انداز اما همواره شاهد رنج بی دریغ مردمانم و محرومیت پایان ناپذیرشان بوده ام …و در این میان به روشنی به یاد دارم روزهای پر شکوهی که جای جای من ، تنها با عزم راسخ مردمانم رنگ آبادانی گرفت .معجزه گران فروتنی که شهد شیرین فداکاری را در کام خشکیده ی من ریختند و نامم را جاودانه ساختند .
...